مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )
364
مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )
اديب و شاعر عرب مورد اعتمادش نقل مىكند و اين شخص مورد اعتماد در مجموعهاى منسوب به فاضل اديب ، مقرى ، بدان دست يافته و از آنجا نقل كرده است . روايت چنين است : « عبدالله بن سنان كوفى از پدرش ، از جدش نقل مىكند كه گفت : هنگامى كه حسين عليه السلام در مدينه بود با نامهاى از اهل كوفه نزد او رفتم . پس از آن كه نامه را خواند و بر مضمونش آگاهى يافت گفت : سه روز منتظر من باش . در مدينه ماندم و سپس هنگامى كه آهنگ رفتن به عراق داشت نزدش رفتم و با خودم گفتم مىروم و مىبينم كه مهتر حجاز چگونه سوار مىشود و چه جلال و مقامى دارد . . . » « 1 » آنگاه راوى به نقل اينكه چگونه بنىهاشم محرمهايشان را از زن و فرزند امام حسين عليه السلام بر كجاوهها سوار كردند و سپس خود امام و بنىهاشم چگونه سوار شدند مىپردازد . اين روايت - بر فرض درستىاش ( كه چنين نيست ) « 2 » - تنها روايتى است كه از رسيدن نامههاى اهل كوفه به امام ، در دوران پس از خوددارى از بيعت با يزيد ، پس از مرگ معاويه يا يك روز پيش از آن خبر مىدهد . بدون شك اين نامه در شمار آن دسته از نامههايى است كه كوفيان پيش از آگاهى از مرگ معاويه براى امام عليه السلام نوشتند . چرا كه خبر مرگ معاويه - بر پايه شواهد گوناگون تاريخى - هنگامى به كوفيان رسيد كه امام عليه السلام وارد مكّه مكرمه شد ، يا در مسير راه بود . از همه آنچه در اين قضيه گفتيم نتيجه مىگيريم : هنگامى كه امام عليه السلام در مدينه بود - در فاصله ميان اعلام خوددارى از بيعت با يزيد تا خروج از آن شهر - هيچ نامهاى كه حاكى از آگاهى كوفيان از مرگ معاويه و دعوت از امام نزد خودشان باشد ، به ايشان نرسيد ؛ و همين طور از مكّه و يا هيچ شهر ديگرى . در آستانه مكّه مكرمه روايت الفتوح مسير حركت امام حسين عليه السلام با كاروان شهادت را از مدينه تا اطراف مكّه و جايى كه كوههاى شهر ديده مىشود دنبال مىكند و مىگويد : و رفت تا به مكّه
--> ( 1 ) - اسرار الشهادة ، ص 367 . ( 2 ) - چرا كه صاحب اسرار الشهادة آن را از يك ناشناس نقل مىكند و او نيز آن را به ناشناس ديگرى نسبت مىدهد .